اما اين سالهاي زندگي مشترک به من فهمونده که شوهر پشتيبان زنش نيست! (البته ناگفته نمونه که من هيچ وقت برادرهامو هم به عنوان حامي نداشتم. يعني همکارام بيشتر هوامو دارن تا برادرام!!!!!) توي همه اين زندگي مثلا مشترک، آدم خودشه و خودش!!!! وقتايي که لازمه يکي کنارت باشه و بگه "نگران نباش حل ميشه" دقيقا همون وقتا، آدم خودش بايد اين مردا رو جمع کنه که يه دفعه سکته نکنن!!! اين تعويض خونه هر لحظه اش براي من يه کابوس بوده! از ريزترين کاراي اداري تا تحويل خونه و پاس کردن چک و ...همش عهده خودم بوده! وظيفه همسر هم دامن زدن به نگراني من و مديريت بوده (!). ناگفته نمونه که گاهي همون مديريت تلفنيشون هم فراموش ميشده!!!!نميدونم اگه من کارمند نبودم هم اوضاع همين بود يا نه! اصلا نميدونم...
منم يه زنم! دلم حامي ميخواد :
کسي که موقع انجام کارهاي اداري نگه "مرخصي بگير ديگه...رو من حساب نکن...من جلسه دارم...نميتونم مرخصي بگيرم...بده بابام انجام بده..."
وقتي حالم واقعا بده بگه "الان ميام!" و واقعا هم بياد...نه اينکه يه ساعت بعد که نيومد زنگ بزني و ببيني هنوز راه نيوفتاده.
کسي که به جاي دلشوره داشتن، هول کردن و من رو به دکتر رسوندن؛ اکتفا نکنه به يه پيامک" خبرم کن حالت چه طوره که منم نگرانم!!!!!"
کسي که بهم نگه زايمان قبليتم نشستي اينقد فکر و خيال کردي که افسردگي گرفتي!
کسي که بفهمه افسردگي بعد زايمان دست من نيست!
کسي که کارش اولويت اول و آخرش نباشه.
کسي که هميشه از آدم طلبکار نباشه...
و خيلي چيزهاي ديگه که...فقط اشکمو درمياره...
خيلي بي انصافيه که کسي کنار يه زن باردار نباشه! خيلي بي انصافيه! اما واقعيت انصاف سرش نميشه!
همش فکر ميکنم دوران اون مردهاي حامي گذشته يا چون تاريخ رو مردها نوشتن همه فکر ميکنن مردها قراره حامي باشن.
فقط فهميدم آدما عوض نميشن...پس بهتره الکي حرص نخورم...
همسر من تا ابد هم فکر نميکنه بايد حامي باشه، چون ديده من از پس کارم برميام...همسر من تا ابد ياد نميگيره که نگران شدن يه وجه بيروني داره که اگه نشون ندي کسي نميفهمه! چه جوري ميشه باور کرد که کسي که حتي بهت زنگ نميزنه، برات وقت نميذاره يا معضلات جسميتو جدي نميگيره نگرانته؟!
در آخر، مطمئنا منم زن ايدهآل اون نيستم. يعني اين پست حتما يه وجه ديگه هم داره که از زبون همسره!
پ ن: همه دستها به روي آسمون! خدايا کمک کن اين يکي چک رو هم پاس کنم!!!!!!
پ ن 1: چک آخر برگشت نخوره صلوات!
پ ن 2: امان از اين بانکهاي دولتي و کار slow motion کارمنداشون...زدن يه نامه که چهار تا استعلام ميخواد واقعا سه هفته زمان ميبره؟!!!!
پ ن 3: شما چي؟ کسي ازتون حمايت ميکنه؟!!!
پ ن 4:برام مهم نيست همسر جان بخونه يا نه! ذره اي برام مهم نيست! واقعا اگه ننويسم دق ميکنم!!!!!
پ ن 5: خدايا کمکم کن پسرمو جوري تربيت کنم که زنش مثه من دق مرگ نشه!
پ ن 6: کاملا مطمئنم پاسخ همسر در توجيهم اينه که "کي حواسش به منه؟!" يا "مگه تو خيلي به فکرمي؟" ...بماند...
پ ن 7: پست نيست که...کلا پي نوشته!
روزهاي من به روايتي ديگر...
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 213