ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77
نمیدونم. شاید آخرین شب باشه. همه ی رویاهامون همه آرزوهامون همه خواسته هامون همه حسرتهامون...بی معنی شدن. تمام خواسته ام سلامت این سه نفری هستن که جلوم خوابیدن. چه قدر زندگی پوچه. همش فکر میکنم چرا صبح نمیشه. اگه صبحی رو نبینم چی. خدایا...بچه هام...
حالم حال مادراییه که تو خونه موندن و نزدیک شدن نیروهای دشمن رو از پنجره میبینن و کاری نمیشه بکنن جز اینکه تو دلشون بگن خدایا بچه هام...
خدایا لطفا مهربون باش باهامون
...
روزهاي من به روايتي ديگر...ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72