شهادت همیشه برای من تقدس داره.
شاید مربوط به روحیه ی حساس و سانتی مانتالمه. شاید هم برمیگرده به آموزش ها و جو تربیتی دهه شصتی ما.
نمیدونم.
اما به نظرم نهایت هر اعتقادی گذشتن از جونه. مردن برای یه هدف کار بزرگیه. اون هدف وطن پرستی باشه، غیرت محافظت از مردم باشه، برقراری عدالت اجتماعی باشه و یا اعتقاد به خدا...
شهادت برای من اصلا دست یافتنی به نظر نمیاد؛ من اون اعتقاد قوی رو توی خودم نمیبینم...اما یه بخش وجودم تشنه آرزو کردنشه...
پ ن:اینها رو گفتم تا متن ترانه محبوب این روزهامو بذارم با صدای علیرضا عصار
....
میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بی آشیان در آوردیم
وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره نیمه جان در آوردیم
به حیرت این که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان در آوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم و نان در آوردیم
برای اینکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم
شاعر :سعید بیابانکی
روزهاي من به روايتي ديگر...
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114