اين روزها مسئوليت آموزش دختر يکي از همکارام که به عنوان کارورز مشغول شده با منه. با داشتن اختلاف 15 سال باهاش واقعا درکش نميکنم يعني هر جور حساب ميکنم چيزي که من دارم ميبينم حماقته نه نوجواني...
من هم نوجوون بودم و من هم حماقت کردم (البته واقعا اونقدري نبوده، من خيلي معقول بودم هميشه) ولي هميشه آينده ام برام مهم بوده. خداييش نميدونم تو مغز اينا چي ميگذره...کلا برقصن...برن امريکا...جاستين بيبر گوش بدن...
خدايا....
روزهاي من به روايتي ديگر...ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111