چرا اگه از سختي زندگيم شکايت کنم زندگيم رو سختتر ميکني تا بفهمم قبلا بدون اون که بدونم خيلي خوشبخت بودم؟ چرا آسونترش نميکني تا حالم بهتر بشه؟ واقعا سختترش ميکني يا اتفاقي اينجوريه؟!!!!
تو مگه صبور نيستي؟ تو که در برابر اين همه ظلم مردم در حق همديگه صبوري ميکني...تو که چشمت رو روي زشتيهاي دنيا ميبندي. تو که صبوري...تو که خودت منو آفريدي و ميدوني توانم کمه...تو که ظرفيت آدمها رو قبل از اينکه امتحان بشن ميدوني...
من فقط خسته ميشم و بعضي اوقات کم ميارم.اون موقعها دلم بغل ميخواد خدا جون...باور کن...نا شکري نيست...شايد دلم ميخواد بغلم کني ...مثه مادرا...محبت ميخوام...لوس کردن ميخوام...تو که مهربوني...تو که نهايت لطفي...بغلم کن...بذار توي گرماي وجودت روزهاي سختم راحتتر طي بشن.
روزهاي من به روايتي ديگر...ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90