تعلیق

خرید بک لینک
یه سری کلمات هست که خیلی معانی شگفت انگیزی دارن. کلماتی که باید به خالقشون احسنت گفت. کلماتی که کاملا گویای احوالات درونی آدمهان.۱

تعلیق یکی از این کلماته...حال این روزهای من...

مریضم. خودم میدونم یه چیزیم هست اما دلم نمیخواد با گفتن" حالم بده" لوس به نظر بیام. مریضم و دلم نمیخواد دکتر برم. مریضم و خیلی میترسم که بمیرم. نه از صرف مردن که خوب به خودی خود ترسناکه چون یه حقیقت ناملموسه بلکه ازتنها موندن بچه هام. از اینکه سرنوشتشون چی میشه. کی ازشون مراقب میکنه و ...! میدونم اگه بمیرم هم روحم در عذابه چرا که من مسئول این دو نفرم و این مسیولیت با مردنم هم تموم نمیشه...

دلخورم...از زندگی زناشوییم اما حتی دل و دماغ جنگیدن رو هم ندارم. به نقطه "به جهنم" زندگیم رسیدم. جایی که دیگه هیچ چیزی حتی ارزش بحث رو هم نداره.

از بی احساسیم نسبت به شوهرم میترسم. از این حس خالی بودن قلبم براش. انگار جای همه احساستم رو یه گودال سیاه گرفته. یه حال عجیبیم. به اونجایی رسیدم که دائم از خودم میپرسم"چرا هیچی نمیگم"

معلقم...بدون داشتن جای پا. بدون داشتن تکیه گاه...معلقم...

پ ن: تصمیم عجیبی دارم. میخوام از وابستگی عاطفی شدیدی که به شوهرم دارم کم کنم. شرایطی پیش اومده که دو سال آخر هفته ها پیش مانخواهد بود. میخوام باورکنم تنهایی هم میتونم خوش باشم!!!

پ ن۲: همیشه از این بعد وجودم میترسیدم. بعدی که خیلی راحت از آدمها میبره و میذارشون کنار. همیشه بهش میگفتم اینبعد وجودم ترسناکه اما...

پ ن۳:یه روزی یه جایی پشیمون میشه؟مهمه؟دیگه نه!

پ ن۴: زنده میمونم. بیماری قلبی چیزی نیست که منو بکشه...من باید برای اون دو تا هم که شده زنده بمونم

پ ن۵: کاش...

پ ن۶:خدایا شکرت

روزهاي من به روايتي ديگر...

ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:39

صفحه بندی