روژین جان!میدونم که حرفهای دلم رو میشنوی...دلم میخواد بدونی که با وجود آشنایی دورادورمون دوستت داشتم؛رفتنت من رو تا ساعتها توی گنگی رها کرد...هر چند میدونم از درد رها شدی؛تو برای زندگی جنگیدی تو یه قهرمانی؛ تو تا آخر راه رو قهرمانانه طی کردی...کلمات قاصرن از ادای احترام به روح بزرگت...خدا به همسرت و پدر و مادرت صبر عنایت کنه...ما که از دور میشناختیمت اینقدر سخت با قضیه کنار اومدیم...وای به حال عزیزانت...در آرامش بخواب دکتر زیباروی خوش سیرت...در آرامش بخواب قهرمان شجاع و دلیر...
روزهاي من به روايتي ديگر...