روزهاي من به روايتي ديگر

متن مرتبط با «خدا» در سایت روزهاي من به روايتي ديگر نوشته شده است

مهربانی هایی به رنگ خدا

  • نیلوبلاگ

    داشتم کامنتهای قدیمی رو میخوندم که به اسم روژین برخوردم؛با یادآوری شرایط جسمیش به وبلاگش سر زدم و درکمال تاسف باخبر شدم که ... روژین جان!میدونم که حرفهای دلم رو میشنوی...دلم میخواد بدونی که با وجود آشنایی دورادورمون دوستت داشتم؛رفتنت من رو تا ساعتها توی گنگی رها کرد...هر چند میدونم از درد رها شدی؛تو برای زندگی جنگیدی تو یه قهرمانی؛ تو تا آخر راه رو قهرمانانه طی کردی...کلمات قاصرن از ادای احترام به روح بزرگت...خدا به همسرت و پدر و مادرت صبر عنایت کنه...ما که از دور میشناختیمت اینقدر سخت با قضیه ک...

    ادامه مطلب
  • خدایا شکرت...

  • نیلوبلاگ

    وقتی روی تخت نشستیم و قرار شد گان تنت کنم همه چیز واقعیتر از چیزی شد که تصور میکردم. برای اولین بار آرزو کردم کس دیگه ای بودم، یه خاله یا یه عمه که توی خونه منتظره اخبار بعد از جراحیه. نه یه مادر وسط کلی دغدغه...نه یکی که پاره تنش روی تخت جراحیه. تو ترسیده بودی. ما اما میگفتیم و میخندیدیم تا نترسی. بهت گفتیم اون گان زرد رنگ، لباس طوطیه. بهت گفتیم کلاه آشپزا رو بذار سرت و برامون غذا بپز...کم کم عادی شدی و رفتی سراغ تجهیزات بالای تخت و با دونه دونه اشون ور رفتی.به خودم قول داده بودم جلوت گریه نکنم...

    ادامه مطلب