روز مادره...
من اینجام بالای سر پسر مریضم...صدای نفسهاش...ناله هاش، سرفه هاش و دل شرحه شرحه من...
تب دخترک پایین نمیاد، دستهام میلرزه، برای تن تبدارش میترسم...
والد بودن یه درده، یه درد همیشگی، در اوج دوست داشتنش ترس هست، در اوج خوشی نگرانی...
روز پدره...
همسرم، تنها همدم من، عشق زندگیم مریضه...
سه روزه که بدون نتیحه از این بیمارستان به اون بیمارستان میریم...
و امروز...
جواب سی تی همسرم اومده !
تومور ۲.۵ سانتی تو غده فوق کلیه...
یه درد همیشگی...
این وابستگی یه درده...
یه نقطه ضعف که روزگار زیاد دست میذاره روش...
باید قوی باشم...
فکر کنم روزای سختی در پیشه روزهاي من به روايتي ديگر...
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77