یلدا...

خرید بک لینک

وقتی پدر بزرگ همسرم فقط چند ساعت بعد تحویل سال فوت کرد فهمیدم مرگ وقت نشناسه...عید و شادی سرش نمیشه...

وقتی وسط تشیع جنازه رفسنجانی در به در توی بلوار کشاورز دنبال دکتر کشیک مرکز طبی اطفال بودم فهمیدم درموندگی ترافیک سرش نمیشه...تعطیلی و نبود دکتر نمیفهمه...

وقتی شیدا توی سختترین برف تهران یه مریضی سخت گرفت فهمیدم بیماری هم وقت نشناسه برف و سختی رو نمیفهمه.

الان سالهاست که میدونم شادی اما وقت نشناس نیست بیشتر یه تخیله، یه توهم ...

پ ن:خیلی سعی کردم به بهانه یلدا شاد باشم...اما ...

پ ن ۲: خدایا این مردم گناه دارن...

پ ن۳: شکرت

روزهاي من به روايتي ديگر...

ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:21

صفحه بندی