قد ميکشيم...

خرید بک لینک
روزها اونقدر با عجله ميگذرن که جز حسرت چيزي برام نداره...وقت نميکنم ازشون لذت ببرم. اينقدر ميدوم و اينقدر ميدويم که فقط وقتايي که براي نفس گرفتن مي ايستم ميفهمم لحظه هاي عمرم هستن که دارن تند تند ميگذرن...شکايتي ندارم...دلم ميخواد اين روزها زود بگذرن تا روزهاي شادتر بيان. تحمل ميکنم اين سختيها رو به اميد روزي که يه خانواده کوچولوي شاد باشيم.

پارسا، پسر من،زندگيم...مرد کوچيکم... اونقدر بزرگ شده که حالا سر مسايل تربيتي بايد براش دليل بيارم وگرنه قبول نميکه که کارش اشتباهه...به جايي رسيديم که وقتي با هم کارتون ميبينيم با هم به بعضي قسمتاش ميخنديم...پسرم قد کشيده...پسر من...همون تک سلولي که از بد تولد باهام بوده. همون جنين کوچولويي که منو از لگداش محروم نميکرد...همون نوزاد کچل و زشتي که تا يک ماه منو آواره بيمارستانها کرده بود براي زرديش...همون نوپايي که با خنده هاش ميمردم...کسي که وقتي نصفه نيمه ميگفت مامان مثه نديد بديدا از حال ميرفتم...پسرم قد کشيده...پسرم بزرگ شده...پسرم...همين "م" ته پسر برام يه دنيا مي ارزه...

شيدا، دختر من...دخترم...تنها دختر زندگي من...تنها همخون مونثم به جز مامانم....عاشقشم...عاشق لبخندش...عاشق لوس کردناش...عاشق دختر بودنش...دخترم همون جنيني که فکر ميکردم سقط شده، همون کوچولويي که منو تا مرز ديوونگي محض برد...همون ميوه عمرم...قد کشيده...نه خيلي...کلا قد کوتاهه اما قد کشيده...

من توي آينه قد کشيدنم رو نميبينم اما تو روحم چرا...مادر شدم...واقعا مادر شدم...ديگه مثه زمان پارسا از بيخوابي نمينالم چون ميدونم ابدي نيست...ديگه با يه تب بچه ها خودم آب قند لازم نميشم...ديگه ميدونم چه لباسي چه سايزي و چه جنسي به درد بچه ها ميخوره...ديگه مثه اوايل زندگيم از زيادي کار خونه نمينالم ديگه...مادر شدم...قد کشيدم...به سختي کلي موي سفيد وسط موهام...به سختي تپش قلبهايي که زندگيمو مختل ميکنه...به همون سختي....

ما يه خونواده نوپاييم. من ريشه ام و باور ريشه بودن آدمو قوي ميکنه....بايد بجنگي براي زندگي...من هميشه يه مبارز بودم...هنوزم هستم...هنوزم دارم ميجنگم.

قد کشيدن يه ريشه مثه ساقه ها نيست. من از خاک بيرون نميام.من توي خاک وسيع ميشم. قد کشيدن من نمود بيرونيش قد کشيدن بچه هامه. من ريشه اين خونواده ام و ريشه بودن رو دوست دارم...

پ ن: خدايا شکرت. اين سختيها ميگذرن. بايد باور کنم.

پ ن2: آقاي سروش دوست عزيز وبلاگي، مرسي که جوياي احوالمي. ببخشيد منو و اين سر نزدنها رو بذاريد به حساب يه زندگي خيلي خيلي شلوغ.

روزهاي من به روايتي ديگر...

ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:39

صفحه بندی